نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن

دیده در طوفان خون و گل به دامان ریختن

گریه را در پرده‌های خون دل پیچم که هست

کفر در کیش حیا یک قطره عریان ریختن

نی دلی دریای خون نه سینه‌ای گرداب غم

چون توانم قطره اشکی به سامان ریختن

رنگ احسان نیست بر سیمای ابر نوبهار

ورنه خون بایست بر خاک شهیدان ریختن

بوی گل انگیزد از هر قطره خونش بلبلی

صرفه نبود خون بلبل در گلستان ریختن

گاه دامن گلشن است و گه گریبان گلستان

دیده دلگیرست ازین اشک پریشان ریخن

لاف حیرت می‌زنی شرمت فصیحی زین گزاف

چشم حیران و سر و برگ گلستان ریختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و اشتیاق عاشقانه است. شاعر بیان می‌کند که عشق و غم به همراه دارد و اشک‌های عاشقان نشانه‌ای از حرمان است. او در توصیف احساسات خود می‌گوید که نمی‌تواند احساساتش را به خوبی بیان کند و در تلاش است تا درد دلش را در پرده‌ای از خون دل پنهان کند. شاعر همچنین به زیبایی و عاطفه‌ای که در دل دارد اشاره می‌کند و این که هر قطره اشکی می‌تواند معنای عمیق‌تری داشته باشد. در نهایت، او با اشاره به گل و بلبل، تضاد بین زیبایی و غم را به تصویر می‌کشد و از حیرت عشق و درد ناشی از آن سخن می‌گوید.