شمارهٔ ۲ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را
دگر ز دیده به دل سر دهیم دریا را
تو چون به چشم سیه مست بادهپیمایی
می کرشمه یوسف کشد زلیخا را
ز جوش گریه تلخم نه دیده ماند و نه دل
چه باده بود که بگداخت چشم مینا را
به چین ابروی ناصح ز گریه بس نکنیم
کسی نبسته به زنجیر موج دریا را
گذشت عمر و ندیدم فروغ صبحدمی
به خاک برد شبم آرزوی فردا را
ز آه گرم فصیحی حذر کنید که دوش
چو داغ لاله در آتش نشاند فردا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر نشاندهندهی احساساتی عمیق از اندوه و گریه است. شاعر به توصیف گریهای میپردازد که بر کوهها و دشتها اثر گذاشته و از عمق دل رنجها و حسرتها سخن میگوید. وی به یاد معشوق میافتد و از شراب و عشق سخن میگوید که میتواند در دل غمها همآوایی ایجاد کند. همچنین به دریای اشک و دردهایش اشاره میکند و اینکه جوانیاش گذشته و آرزوهایش برآورده نشدهاند. در پایان، شاعر هشدار میدهد که برای عرض حال و بیان دردها باید هشیار بود، زیرا ممکن است درد و غم به شکل آتشین وجود را بسوزاند.