شمارهٔ ۴ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خدایا روزی این خودپرستان ساز جنت را
که دوزخ جنت است آتشپرستان محبت را
ز هر کنج دل ما صد مراد مرده برخیزد
به محشر در خروش آرند چون صور قیامت را
دل و چشم من و سودای وصل او معاذالله
که داد این لخت کوه درد و دریای مصیبت را
من و کام نهنگان ناتوان چون گشت بحر غم
ز بس بر ساحل افکند استخوان اهل حسرت را
فصیحی چون سپارم جان مرا تابوت از آتش کن
که از پروانه من آموختم علم محبت را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر از درد و شوق عشق سخن میگوید. او به خداوند دعا میکند تا خودپرستانی که به دنبال لذتهای دنیوی هستند را به جنت هدایت کند، در حالی که دوزخ واقعی، آتش محبت است. شاعر آرزو میکند که آرزوهای مردهاش دوباره زنده شوند و در قیامت به شور و هیجان بیفتند. همچنین از چالاکی و برکت عشق الهی سخن میگوید و ابراز میکند که دل و چشمش فقط در آرزوی وصال محبوبش میسوزد. او به محبت و حقیقت عشق اشاره کرده و یادآور میشود که همچنان در درد عمیق خود غرق شده است. در نهایت، از پروانهای که جانش را فدای عشق کرده، درس عشق را میآموزد و در پی نجات از آتش دلتنگی است.