نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را

تا نبینم در لباس صدق هر زندیق را

عاقبت از راه گمراهی برد سوی خودم

آن که نپسندید بر من منت توفیق را

تشنه‌تر گشتم ز خون دل همانا شوق دوست

چون سراب از تشنگی پر کرد این ابریق را

از دیار عقل بیرون رو که در بازار او

صیقلی زنگی شکست آیینه تصدیق را

عشق را نازم که چون با بی‌نیازی می‌کشد

باده زندیق سازد خون صد صدیق را

آبروی این ریاکاران فصیحی وه که کرد

غرق دریای خجالت کشتی توفیق را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان‌گر تجربه‌ای عمیق در جستجوی حقیقت و عشق معنوی است. شاعر ابتدا می‌گوید که با سرمه، چشم‌هایش را بر روی دروغ‌ها می‌بندد تا صدق و حقیقت را ببیند. اما در نهایت متوجه می‌شود که گمراهی او را به سوی خود جذب کرده است. او با شوق و عطش برای دوست، همچون تشنه‌ای که به سرابی می‌نگرد، پیوسته در پی حقیقت است. شاعر از عقل و جهل فاصله می‌گیرد و به عشق و نیازی عمیق‌تر اشاره می‌کند. در نهایت، او به ریاکاری و hypocrisy در جامعه می‌پردازد و ابراز تأسف می‌کند که توفیق واقعی در دنیای پر از ظواهر زوال یافته است.