نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۹ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده

وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده

در استخوان بدزد تب شوق شمع‌وار

و آنگاه نبض خویش به دست طبیب ده

بشکن طلسم وسوسه و بر در مراد

قفلی زن و کلید به دست نصیب ده

گر گل نصیحتت نپذیرد درین چمن

باری به ناله‌ای مدد عندلیب ده

دل تیره روز گشت فصیحی ز نقش غیر

آن لوح را بشوی و به دست ادیب ده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جان خود و عشق اشاره می‌کند و می‌خواهد که زیبایی و عشق را از نزدیک ببیند. او از رقیب خود می‌خواهد که احساسات و آرزوهایش را به خاک بسپارد. همچنین، او تمنا دارد که شوق و عشقش را پنهان کند و در عین حال نبض و احساساتش را به دست طبیب بسپارد. شاعر به انگیزه، وسوسه‌ها را می‌شکند و به دنبال نصیب و آرزوهای خود است. در نهایت، اگر نصیحت‌ها در چمن زندگی مورد قبول نبود، با ناله و کمک دیگران به سمت وحدت و صلح برود. او می‌خواهد دل تیره‌اش را از تأثیرات منفی پاک کند و به ادبیات و هنر روی آورد.