شمارهٔ ۲۱۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده
به هر جا میرود فرمان تو خط جوازم ده
ز شاخ و برگ من پر کن گلستان دو عالم را
پس آنگه رخصت باد خزان در ترکتازم ده
زبانم چیست خونی منجمد ز آسیب دم سردی
بگیر این لخته خون را وکلید گنج رازم ده
گریبانی سراسر چاک کو چون دامن مژگان
تو گر دستم ندادی پارهای چاک نیازم ده
پریشان بال ماندم در شکنج دام آزادی
فراغت خانهای در زیر بال شاهبازم ده
ز داغی لخت لختم را گدای کاسه در کف کن
پس آنگه حکم سلطانی ز دیوان ایازم ده
مرا از قبله طاعت پرستان روی برگردان
فصیحیوار از غم قبلهای بهر نمازم ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خداوند میخواهد که اجازه پرواز و آزادی به او بدهد. او با بیانی زیبا و استعاری از خدا میخواهد که او را از محدودیتهای دنیوی رهایی بخشد و به او امکان سفر به هر کجا که میخواهد را بدهد. شاعر به تصویر گلستانی از وجود خود و پر کردن آن با زیبایی و عشق اشاره میکند. همچنین، او از دردهای درونیاش و نیاز به نجات از درد و رنج سخن میگوید و از خدا درخواست میکند که راه حلی برای مشکلاتش فراهم کند. در نهایت، او از خدا میخواهد که او را از قید و بندهای مادی رها کرده و به او معنای حقیقی زندگی و عبادت را بیاموزد.