شمارهٔ ۲۱۲ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بهشت را چه کند با غم آرمیده او
ز دوزخ از چه هراسد فراق دیده او
من و سجود بت از داورم مترسانید
من آفریده عشقم نه آفریده او
شهید عشق ترا راه کعبه مقصود
کسی نشان ندهد جز سر بریده او
به حرف میوه فریبم مده که نیست مرا
امید سایه هم از نخل نورسیده او
چنان گداخت فصیحی ز ضعف شام فراق
که تاب نور ندارد چراغ دیده او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عشق، جدایی و رنج اشاره دارد. شاعر از بیثمری بهشت در برابر غم عشق صحبت میکند و به هراس از جدایی اشاره دارد. او خود را آفریده عشق میداند و نه آفریده خدا. همچنین به اشاره به راه عشق به کعبه و نبود نشان دیگری جز سر بریده، به قربانی شدن در عشق اشاره میکند. در نهایت، شعری را بیان میکند که از ضعف و جدایی به وجود آمده و نمیتواند چراغی را که نمایانگر عشق است، روشن کند.