نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمه‌ای

هر کسی زمزمه‌ای دارد و من زمزمه‌ای

هم نوایی چو درین باغ ندیدم بستم

به فسون بر لب مرغان چمن زمزمه‌ای

رخصت ناله ندادند مرا لیک نفس

می‌کند بر لبم از ذوق وطن زمزمه‌ای

گرم خونریز که گشتی که شهیدان ترا

شد گره بر لب هر نار کفن زمزمه‌ای

در شهادتگه ما رقص فصیحی کانجا

سر جدا زمزمه‌ای دارد و تن زمزمه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسی عمیق و نوای درونی خود می‌پردازد. او اشاره می‌کند که همه موجودات در طبیعت، از جمله زاغ و بلبل، زمزمه‌ای دارند و هر فرد نیز زمزمه‌ای خاص خود را دارد. شاعر احساس می‌کند که در این باغ، هم نوایی مانند دیگران پیدا نکرده و با اینکه اجازه نداشته ناله کند، اما از شوق وطن بر لبش زمزمه‌ای وجود دارد. او به شهیدان اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی پس از مرگ آنها نیز زمزمه‌ای بر لبان نار و کفن‌شان باقی مانده است. در نهایت، شاعر به رقص فصیحی در مکان شهادت اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی پیوند عمیق بین جسم و روح است و روح در آنجا همواره زمزمه‌ای دارد.