شمارهٔ ۲۱۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کوش تا سیراب از بحر تماشا نگذری
همچو موج هرزه گرد از روی دریا نگذری
گر ز گمراهی رهت بر شهر درمان اوفتد
تا توانی بر شبستان مسیحا نگذری
لخت لختم تشنه دیدار تست ای برق غم
چون به کوی ما رسی بر جان تنها نگذری
نکهتیام بار کنعان بسته از مصر ای صبا
عصمت من پاس داری بر زلیخا نگذری
از دیار زخم ما ای مرهم آسودگی
گر همه الماس باشی بیمحابا نگذری
ای کبوتر هر کجا بر خاک افتد نامهام
کوی یار ماست آن زنهار از آنجا نگذری
بر فصیحی بال خواهش بیمحابا میزنی
بیادب پروانهای بر محفل ما نگذری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و longing برای دیدار معشوق صحبت میکند. شاعر به خواننده توصیه میکند که از جلب توجه تماشاگران و تحریک احساسات بیهدف پرهیز کند و به جای آن، به دنبال ارتباط عمیق و واقعی با معشوق باشد. او بر اهمیت وفاداری به عشق و عدم انحراف از راه درست تأکید میکند و اشاره میکند که حتی در سختترین شرایط نیز نباید از محبت و وفاداری دست کشید. در نهایت، شاعر از تجارب دردناک و زخمهای عشق خود یاد میکند و از تمام موانع برای رسیدن به معشوق میگذرد.