شمارهٔ ۲۱۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
روی گل بینی و در دامن خار آویزی
عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی
نه که چون باد هوسناک ز گل بگریزی
گرچه خاکستری اما چو سمومی بوزد
ادب آنست که چون شعله ز جا برخیزی
مذهب بلبل آشفته خللها دارد
روش آنست که چون رنگ به گل آمیزی
سفر دیده مبارک جگر ریش مرا
ای دل آن به که تو هم بهر سفر برخیزی
اینک آیینه ببین تا که تو هم روز جزا
پنجه بگشایی و در دامن خویش آویزی
گر نهای چشم جهانبین فصیحی ای غم
هر نفس پس ز چه خونش به هوس میریزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مفهوم عشق و دوستی اشاره میکند و میگوید که سعادت در این است که با دوست خود یکدل شوی و از مسیر عشق دور نشوی. او به تضاد بین عشق و هوس اشاره دارد و میگوید که ادب و شایستگی در این است که زمانی که به عشق در میآیی، به مانند شعلهای برخیزی و در جایی ثابت بمانی. شاعر همچنین اشاره میکند که با آرزوی سفر، باید به زندگی و فرصتی که داریم توجه کنیم و در راستای آن حرکت کنیم. در نهایت، به ضرورت آگاهی و بصیرت در زندگی اشاره کرده و به اهمیت وجود چشم بینا در درک زیباییها و حقیقتها پرداخته است.