نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۹ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی

پی خونریزی ارباب ملامت خیزی

ای اجل بر سر بالین من آیی ترسم

که به امید نشینی و به حسرت خیزی

پای دل بوسم و گویم که مبادا در حشر

تا که از زخم ملامت به سلامت خیزی

تو پس زانوی رشک ای دل و او پهلوی غیر

نشود گر تو ازین حلقه صحبت خیزی

نشئه‌ی درد فصیحی به دلت باد حرام

از غم آباد بلا گر به سلامت خیزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و غمگین شاعر درباره محبت و جدایی اشاره دارد. شاعر از اشک‌هایش به عنوان نشانه‌ای از درد و رنج ناشی از محبت یاد می‌کند و از مرگ هراسان است که نکند به امید زندگی و با حسرت بیفتد. او درباره دلش می‌گوید که نباید از جمع دوستان و معاشرت‌های صمیمانه دور شود و از زخم‌های ناشی از ملامت‌شدگی هراسان است. در نهایت، او آرزو می‌کند که درد و غم را از دل خود دور کند و به سلامت بماند.