شمارهٔ ۲۲۰ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون میزنی
قرعه نازی به نام اشک گلگون میزنی
آشناتر مینشیند در دل اهل نیاز
هر خدنگی کز کمان ناز اکنون میزنی
عشقت از بهر دل من کرد زینسان ناله دوست
کاین زمانم بر رگ جان ناخن افزون میزنی
قطره اشکی برای زینت مژگان بس است
بیسبب در دیده هر دم فال جیحون میزنی
بیقرارت کرد عشق و این هم از بخت منست
کز دلم هر لحظه چون جان خیمه بیرون میزنی
نیک میدانی دل نامهربان حسن را
میکنی افسون و خود خنده بر افسون میزنی
عشق را بی خویش بودن گاهگاهی لازمست
من نمیدانم نفس بی خویشتن چون میزنی
فتنه چشم توام بس نیست کز چشم دگر
میستانی ناز و بر جانم شبیخون میزنی
سوخت از غیرت فصیحی تا تو از ذوق جنون
بیمحابا بوسههای بر نام مجنون میزنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید و به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد. او اشاره میکند که معشوقش با زیباییهایش همچون اشک و ناز، دل اهل نیاز را تسخیر کرده است. عشق او به معشوق، درد و فریاد را در قلبش ایجاد کرده و او را بیقرار کرده است. شاعر میگوید هر قطره اشکی که برای معشوق میچکد، کافی است و عشق را نیاز به حاشیه نمیبیند. همچنین، اشاره میشود که دل نامهربان معشوق همچنان در حال افسونکردن اوست و او به شدت تحت تاثیر عشق و زیباییهای معشوق قرار دارد. در نهایت، شاعر به آثار عمیق عشقی که تجربه میکند، اشاره میکند و به شوق و جنون ناشی از آن میپردازد.