نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شناخت ذوق بهار آنکه گل به دامان ریخت

چو چید از جگر لاله داغ بر جان ریخت

ز بی‌مروتی ابر این چمن سوزم

که بر من آتش و بر خار و خس گلستان ریخت

چه نا‌امیدی در خواب دیده آمد دوش

که جای اشک همه شب نگه ز مژگان ریخت

چه چشم بد دگر این روزگار برهم زد

که دسته دسته مرا نیش بر رگ جان ریخت

کسی ز تشنگی راه کعبه ایمن شد

که خونش از مژه هم در سر بیابان ریخت

نظر ز داغ جگر یافت دیده‌ام کامشب

ز نیم قطره سرشک آبروی طوفان ریخت

ز بیم صاحب گلشن سحر فصیحی چید

ز جیب لاله و گل چاک در گریبان ریخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده شاعری است که به زیبایی‌های بهار و گل‌ها اشاره دارد، اما در عین حال غم و اندوهش را از دست دادن و ناامیدی نیز ابراز می‌کند. شاعر با تشبیهاتی زیبا، نشان می‌دهد که زیبایی‌ها نیز نتوانسته‌اند او را از دردها و رنج‌های درونش رهایی بخشند. درد و اندوهش به گونه‌ای است که حتی خوابش نیز تحت تأثیر قرار گرفته و غم و نیش‌های زندگی را بر جانش حس می‌کند. شاعر از تمثیل‌های مختلفی برای بیان این احساسات استفاده کرده و نشان می‌دهد که زیبایی و ناامیدی همزمان در زندگی او وجود دارد.