نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست

کی غم از بالین ما با چشم گریان برنخاست

در زمین سیل‌خیز دیده گریان ما

کی نشست اشکی که چون برخاست طوفان برنخاست

صد نسیم آمد ز مصر و بوی پیراهن رساند

ناتوانی بین که گردی زین بیابان برنخاست

من ندانم بود چشم خون‌فشانی یا نبود

این قدر دانم که این طوفان ز دامان برنخاست

ذوق بی‌سامانیم هر چند بر بالین نشست

این سر آشفته‌بخت از خواب سامان برنخاست

یک جهان زخم از دم تیغ تو بر هر مو شکفت

از سر جان کشته تیغ تو آسان برنخاست

شکر فیض نوبهار غم فصیحی چون کنم

کز گلم یک لاله بی چاک گریبان برنخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به غم و اندوه عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر از ماتم و دردهایی که از آن‌ها رنج می‌برد، صحبت می‌کند و با تصاویری از فضای پر از غم و سیل اشک، به توصیف حالت خود می‌پردازد. او به تجربه جوانب مختلف این غم پرداخته و احساس ناتوانی و بی‌سامانی را در روند زندگی‌اش بیان می‌کند. در نهایت، از زخم‌های عمیق روحی ناشی از عشق و جدایی سخن می‌گوید و به جواب سوالاتی درباره این همه درد و رنج نمی‌رسد. همگی اینها نشان‌دهنده روحی آزرده و دردمند است که در جستجوی آرامش و فهمی از این تجارب غم‌انگیز است.