شمارهٔ ۳۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کارم چو زلف یار پریشان و در هم است
صد بحر خفته در جگر و دیده بینم است
یک دیده از برای تماشا کفایتست
لیک از برای گریه هزار ار بود کم است
با انقلاب دهر چه سازم که درد دوست
دیروز ریش بوده و امروز مرهم است
نشکفته بهترم بگذار ای صبا مرا
کاین غنچه همچو داغ پر از دود ماتم است
آگه نیم ز آمدن و رفتن بهار
دانم همین قدر که همه موسم غم است
در بار اشک بند نظر را که نزد دوست
نامحرم است دیده ولی گریه محرم است
نازم به فیض باغ جمالت که یک نگاه
بر گل سموم و بر گل روی تو شبنم است
دل پر ز مهر تست عزیزش نگاه دار
جام از من است لیک پر از باده جم است
یک پرده بیش نیست فصیحی نوای عشق
پندار گوش ماست که گه زیر و گه بم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و درد ناشی از آن است. شاعر خود را در وضعیتی پریشان و آشفته توصیف میکند و میگوید که در دلش دردهای زیادی نهفته است. او از اشک و گریه سخن میگوید و درک میکند که روزهای خوب به زودی تمام میشوند. شاعر به زیباییهای عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که هر گونه احساسات قوی، حتی اگر تلخ باشند، بخشی از تجربهی انسانیاند. او به وجود غم و اندوه در زندگی اشاره میکند که در هر فصلی از سال حاکم است و در نهایت میگوید که عشق بس فراتر و عمیقتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده میشود.