شمارهٔ ۳۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست
شد عندلیب خاک و چمن از نوا پرست
در دل نگنجدم غم هجر و امید وصل
کاین آینه چو روی بتان از صفا پرست
خون ریز و شاد زی که لب تشنگان تو
گر از نفس تهیست ولی از دعا پرست
خوبان هزار سنگ جفا بر دلم زنند
وین شیشه شکسته همان از وفا پرست
مضرابگیر نیست فصیحی ز بس گداخت
ورنه چو تار چنگ تنش از نوا پرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و عذابهای ناشی از جدایی و عشق میپردازد. شاعر از عالم خالی و بیپروایی میگوید که آواز پرندهای (عندلیب) را در میان خاک و چمن جستجو میکند. او در دلش غم جدایی و امید به وصالی را احساس میکند و چهره محبوبش را چون آینهای از صفا میبیند. در عین حال، از خون و شادی سخن میگوید و به نوعی از عشق و محبت یاد میکند که گرچه جانش از نفس تهی است، اما دعا و امیدش از عشق پرستش میکند. شاعر به سنگدل بودن معشوق اشاره میکند که به او جفا میکند، اما شیشه عشقش (دل شکسته) را به خاطر وفا نگهمیدارد. در پایان، اشاره میکند که اگرچه در بیان احساساتش دشواری دارد، اما همچنان این نوا و موسیقی عشق را زنده نگه میدارد.