شمارهٔ ۳۳ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست
خزان عافیت ما بهار خنده ماست
برون بهشت و درون دوزخست پرهیزید
از آن گیاه که در مرغزار خنده ماست
هزار شکر که حساد ما نمیدانند
که گریه تازه گل نوبهار خنده ماست
ز زخم بس که شکفتیم نوبهاران را
هزار قافله در زیر بار خنده ماست
گرت ز زهر فصیحی لبالب است ایاغ
نگاه دار که آن یادگار خنده ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شادی و خنده به عنوان یک منبع از زندگی و عافیت اشاره میکند. او میگوید که هرچقدر هم مشکلات و دردهایی را تجربه کردهایم، خنده و شادی ما از دل این زخمها و غمها ناشی میشود. بهشت و دوزخ درونی ما متاثر از این شادی است و حسادت دیگران به حال ما نشان میدهد که آنها از واقعیتهای عمیق زندگی ما بیخبرند. در نهایت، شاعر به یادآوری میپردازد که خنده ما به عنوان یک یادگار ارزشمند باید محفوظ بماند.