شمارهٔ ۳۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست
دیده از خون جگر لبریز و دل ز افغان پرست
ره نمی یابد اجل هم بر سر بالین ما
بس که ماتمخانه ما از غم هجران پرست
نیستم آگه که بر دل ناوک شوقم که زد
لیک میبینم که بازم سینه از پیکان پرست
بر سر کویت شهیدان خاک گشتند و هنوز
همچنان از خون دلشان دیده و دامان پرست
هایهای گریهام را خنده پندارند خلق
باوجود آن کز اشکم دامن دوران پرست
پارسا دامنگشان گو مگذر اندر کوی دوست
ز آن که از خون شهیدان خاک این میدان پرست
ای فصیحی درد میخواهند در بازار عشق
ورنه جیب قدسیان هم از در ایمان پرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساس غم و ناکامی شاعر در عشق و جدایی سخن میگوید. او خود را غریبهای میپندارد که از درد جدایی و فقدان پر از غم و اشک است. شاعر به ناکامیهای خود در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی مرگ هم به او نزدیک نمیشود، زیرا ماتم و غم جداییاش در چنین شرایطی عمیق است. او از تیر شوقی حرف میزند که به سینهاش اصابت کرده و دلتنگیاش را بیشتر میکند. همچنین به یاد شهدای عشق میافتد که در راه عشق جان دادهاند و جگرگوشههایشان همچنان در غم و خون گدازانگار شریک هستند. در انتها، شاعر از دیگران میخواهد که در کوی دوست از عواطف و احساسات آنان که از درد عشق رنج میبرند، غفلت نکنند. این شعر بیانگر عمق احساسات و رنجهای انسانی در مواجهه با عشق و جدایی است.