شمارهٔ ۳۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست
چون موج غصه بر سر دریای خون نشست
میگفت غم چو ناله لب شعله میفشاند
کاین نغمه در مصیبت صد ارغنون نشست
عقلم به باغ خویش گل خرمی ندید
چون شعله رفت و در دل داغ جنون نشست
خون میگریست عشق که دل در جهان نماند
چون زخم تیشه در جگر بیستون نشست
از بهر بخت خویش فصیحی هزار بار
فالی زدیم قرعه ولی واژگون نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، غم و اندوه عمیق را توصیف میکند. شاعر از جدایی و درد ناشی از آن سخن میگوید، که مانند موجی غمانگیز بر دل او نشسته است. غم او به حدی است که مانند نالهای از شعلههای آتش بیرون می آید. عقل او در باغ خود، گل خوشی نمیبیند و دلش به داغ جنون نزدیک شده است. عشق نیز در حال گریه است که دیگر جایی در دل و جهان ندارد. شاعر به خاطر بختش بارها اقدام به پیشبینی کرده، اما همه نتایج نامطلوب بوده و مانند قرعهکشی ناخوشایند، او را ناامید کرده است.