شمارهٔ ۴۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گستاخی نظاره ما جرم جنونست
ورنه دل ازین بیادبی غرقه به خونست
چون ابر بر افتاده مگریید درین باغ
چون برق مخندید که خنده نه شگونست
صد بادیه [را] توشه یک گام فزون نیست
اما چه کنم توسن اقبال حرونست
بدروزی ما خود گنه ماست ولیکن
سررشته کار از کف تدبیر برونست
سرمایه کام دو جهان بخت بلندست
صد شکر فصیحی که ترا بخت زبونست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساساتی نسبت به بیاحترامی و بیادبی میپردازد و میگوید که این گستاخی به نوعی جنون است و دل او را به درد میآورد. او به تشبیهی از ابر و برق اشاره میکند و میگوید که در این باغ نباید گریست یا خندید، زیرا چنین حالاتی مناسب نیستند. شاعر به دشواریهای زندگی اشاره کرده و به بیثباتی اقبال و شانس انسان میپردازد. او تصریح میکند که مشکلات زندگی خود ناشی از گناهان و ناتوانی در تدبیر ماست، و در نهایت به قدردانی از خوششانسی میپردازد و میگوید که بخت برای او خوشیمن نیست.