شمارهٔ ۴۲ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی بصر دیده ارباب هوس حیرانست
ز آنکه بر دیده تصویر نظر پنهانست
در گریبان دری دیده ما روز نخست
پنجه غم شده فرموش و کنون مژگانست
دیده بگداخته نخل مژه را دادم آب
وین زمان میوه سیرابترش حرمانست
رخ ز بیرونقی شمع نگاهم مفروز
روزگاریست که بی روی تو در زندانست
کفر از غصه چو زلف تو سیهپوش نشست
که درین دام چرا صید نخست ایمانست
ناله پرده جان صاف کند از تب درد
ورنه بر شعله ما بیهنری بهتانست
گریه گر دیده گدازست فصیحی گله چیست
کشتی نوح شکستن هنر طوفانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمبار عاشق است. شاعر به بینظمی و سردرگمی در عشق اشاره میکند و از درد و رنجی که از دوری معشوق میکشد، سخن میگوید. او تصویرهایی از محرومیت و آرزوهای ناکام را به تصویر میکشد و به این موضوع میپردازد که فقدان محبوبش همچون زندانی است که او را در خود محبوس کرده است. همچنین، شاعر از تأثیر غم بر روح و روان خود میگوید و به زیبایی و تلخی احساساتش اشاره میکند. در پایان، او میگوید که اگرچه ممکن است در برابری با مشکلات و رنجها ناشی از طوفانهای زندگی بیهنر به نظر برسد، اما در واقع، این مبارزه و نالیدن بخشی از هنر وجود انسان است.