شمارهٔ ۴۶ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
من آن صیدم که صیادم جنونست
نشاط افزای جانم خاک و خونست
برات ما بر آن کشور نوشتند
که از آوازه مستی مصونست
به بزم عشق کانجا شرم ساقیست
نوای ناله ما ارغنونست
دمی از گریه ناسودم همانا
سرشت چشمم از طوفان خونست
نمیدانم چه دردست ای فصیحی
که هر دم از دم دیگر فزونست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حالتی از عشق و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد. شاعر خود را شکار صیادی میداند که دلیل جنون او عشق است. او از شادیهایی که در عشق پیدا کرده سخن میگوید و به بزم عشق اشاره میکند که در آن شرم و حیا وجود ندارد. شاعر همچنین از درد درونی خود و گریههایی که از دل او برمیخیزد صحبت میکند و به احساس پیچیدهای اشاره دارد که هر لحظه بهdeepens. در نهایت، او از فصیحی میپرسد که چه چیزی در دست است که هر لحظه بیشتر میشود.