شمارهٔ ۵۵ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بی سبب زلفش اضطراب نداشت
تاب بیداد پیچ و تاب نداشت
هیچ گه سنبلی چنین شب و روز
دامنی پر ز آفتاب نداشت
دل به دریوزه پیش چشم آمد
چه کند بینوا شراب نداشت
خونفشان گشت چشم و نیکو شد
جیب رسواییم گلاب نداشت
زو وفا خواستم به تیغم زد
این سخن غیر ازین جواب نداشت
مینهفتش ز رشک ایزد لیک
درخور حسن او نقاب نداشت
شب فصیحی ز تشنگی جان داد
عشق گویا دگر شراب نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر در آن به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند، اما به نقصها و کمبودهایی که در زندگیاش احساس میکند، نیز پرداخته است. او از اضطراب و دلتنگی ناشی از عشق میگوید و اینکه به رغم همه زیباییها، هنوز چیزهایی مانند شراب و وفا وجود ندارد. در نهایت، عمق حسرت و تشنگی عشق را به تصویر میکشد.