نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست

فرزند خزانم ز بهارم خبری نیست

از باغ وفا مگذر اگر تشنه کامی

کآنجا همه گر بید بود بی‌ثمری نیست

بر بام و در دوست تجلی نفشاندند

گویا که درین کوچه پریشان‌نظری نیست

گویند که بیگانه پرست است غم دوست

صد شکر که بیگانه‌تر از ما دگری نیست

روزی که در گنج کرم باز کند حسن

سرمایه ما هیچ بجز چشم تری نیست

لخت دلم از دیده کند سوی تو پرواز

مشتاق ترا شوق کم از بال و پری نیست

گر لذت داغ جگر اینست فصیحی

صد حیف که بر هر سر مویم جگری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس ناامیدی و فقدان عشق پرداخته است. او به درخت نخل خود تشبیه می‌کند که بی‌برگ و بار است و از فصل بهار دور است. با اشاره به باغ وفا، می‌گوید اگر کسی تشنه باشد، نباید به آنجا برود چون هیچ ثمره‌ای وجود ندارد. او تصویر دوستش را در ذهن می‌پروراند ولی گویی در این کوچه، کسی نمی‌بیند. شاعر به غم دوست می‌پردازد و می‌گوید که هیچ کسی بیگانه‌تر از خودشان نیست. در نهایت، او از درد و شوقی که در دل دارد سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که رغم این همه احساسات، چیزی برای او باقی نمانده است.