نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت

ظالم به خود گمان ستم این قدر نداشت

گفتم به دل بگیردت اندر بدن گرفت

آه نکرده کار وقوف اثر نداشت

حسنت هزار شعبده در عرضه داشت لیک

تبخال درد بر لب تنگ شکر نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از عشق سخن می‌گوید. او از تب و تنگی نفس ناشی از ملال عشق صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که معشوقش از عمق این رنج‌ها بی‌خبر است. شاعر تلاش می‌کند که دل معشوق را به خود جلب کند، ولی این تلاش بی‌نتیجه مانده است. در نهایت، با وجود زیبایی‌ها و جذابیت‌های عشق، دلیلی برای جلوگیری از این دردها وجود ندارد و شاعر به تلخی درد ناشی از این عشق اشاره می‌کند.