شمارهٔ ۵۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت
از یار مگر بهر هلاکم خبری داشت
عمری به ره یار دلم تخم وفا کشت
پنداشت که این تخم که میکاشت بری داشت
آن بود دل جمع که از دست بتان بود
صد پاره و هر پاره او را دگری داشت
زآن پیش که تازی فرس ناز به میدان
با حلقه فتراک تو این کشته سری داشت
غمنامه من بین چه کنی قصه یعقوب
او نیز چو من داغ فراق پسری داشت
پایان شب محنت من صبح اجل بود
بس طرفه شبی بود و قیامت سحری داشت
شد جزم به عزم سفر عشق فصیحی
هر چند که در هر قدم آن ره خطری داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آمدن قاصدی خبر میدهد که چشمهایش پر از اشک است و از یار خبری دارد. شاعر اشاره میکند که سالها دلش را به یاد یار وفادار نگهداشته و فکر میکرده که این وفا نتیجهای خواهد داشت. او از دلتنگی و ناراحتی ناشی از جدایی سخن میگوید و از درد و رنج خود مانند یعقوب نبی یاد میکند که داغ فراق پسرش را تحمل کرده است. در نهایت، شاعر به عزم خود برای سفر عشق اشاره میکند و میگوید که با وجود خطرات و چالشها، همچنان به این راه ادامه میدهد.