شمارهٔ ۵۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از دل هزار لخت به چشم نثار رفت
جز داغ هر چه بود درین لالهزار رفت
ضعفم چنان گداخت که طوفان اشک دوش
صد جا نشست از مژه تا در کنار رفت
آن دیده گو ذخیره دیدار مینهاد
نیرنگ بخت بین که به دنبال یار رفت
بگذشت عمر و غنچه ما ناشکفته ماند
این ماتم دگر که ز باغم بهار رفت
ای کاش پیشتر ز فصیحی نمردمی
تا دیدمی چه بر سرش از هجر یار رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و جدایی میپردازد. شاعر از درد و رنج ناشی از فراق یار سخن میگوید و مینالد که عمرش سپری شده و عشقش ناشکفته مانده است. او با اشکها و حسرتهایش، تجارب تلخی از جدایی را توصیف میکند و آرزو میکند که ای کاش زودتر از دنیا نمیرفت تا از اتفاقات ناگوار عشقش باخبر شود. در کل، شعر به غم و اندوهی عمیق بابت از دست دادن محبت و زیباییهای عشق اشاره دارد.