شمارهٔ ۶۰ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت
سامان صد بهار چمن زین گیا گرفت
نیرنگ عشق بین که به یک تار زلف یار
سرتاسر زمانه به تار بلا گرفت
بگداختم ز رشک که شمع سحرگهی
جان داد و بوی دوست ز باد صبا گرفت
بوی ترا به من که رساند که هر نسیم
کان چین زلف دید در آن حلقه جا گرفت
از دوست دشمنیست فصیحی نصیب دل
قسمت نگر که سایه خور از هما گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تاثیرات آن بر زندگی و روح انسان میپردازد. او اشاره دارد که گریهاش باعث شکوفایی چمنها شده و عشق باعث بغض و غم در دلش شده است. با یک تار موی معشوق، کل زمان به تار بلا گرفتار شده است. شاعر از حسادت خود نسبت به شمع صبحگاه سخن میگوید که به خاطر بوی دوست جان داده و نسیم به او بوی معشوق را رسانده است. در نهایت، اشارهای به چالشهای عشق و دوستی دارد و به مضامین طبیعی و زیباییها نیز پرداخته است.