نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش غم بر گریه‌های زخم ما خندید و رفت

پاره‌ای بر ریش‌های ما نمک پاشید و رفت

عید نومیدی مبارک باد کز رویش نگاه

همچو اشک حسرتم در خاک و خون غلتید و رفت

شب در آمد غم درون از رخنه‌های سینه‌ام

دامنی داغ جگر از هر گیاهم چید و رفت

مرهم الماس می‌پنداشت زخمم چاره‌جوست

آمد و روی تظلم بر زمین مالید و رفت

بر سر نعش فصیحی این همه فریاد چیست

بر در غم بینوایی پاره‌ای نالید و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان غم و اندوه عمیق شاعر می‌پردازد. او از گریه‌ها و زخم‌های خود می‌گوید که با گذر زمان و آمدن عید نومیدی، همچنان در دلش باقی مانده است. شب، غم را از درون او بیرون کشیده و حس غم را به او القا می‌کند. شاعر همچنین به سراغ مرهمی می‌رود که همچون الماس زخم‌هایش را درمان کند، اما تنها به تظلم‌خواهی می‌پردازد و در نهایت فریاد بی‌محتوایش بر سر نعش کلماتی که مفهومی ندارند، به گوش می‌رسد. غم و بینوایی او در این شعر به وضوح قابل احساس است.