شمارهٔ ۶۵ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد
دوزخ شود اگر همه در کوثر اوفتد
آه این شهید کیست که خونش زمان زمان
خیزد ز خاک و در قدم خنجر اوفتد
مستم چنان ز باده حیرت که میسزد
کز دست داغهای جگر ساغر اوفتد
بنشینم و چو ماتمیان نوحه سر کنم
هر جا رهم به توده خاکستر اوفتد
ای سیل اشک موجه رحمی که بی کسم
این کهنهدیر بو که مرا بر سر اوفتد
آن نامهام که چشمه خون جگر شود
هر سایه کز کبوتر نامهبر اوفتد
گر بند دشمن است ز آزادگی به است
فیروز بخت مهره که در شش در اوفتد
عشق آید ار به میکده ما زنیم جام
چون شعله مست گردد و چون اخگر اوفتد
دل در تن فسرده فصیحی بیفسرد
چون اخگری که بر سر خاکستر اوفتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تاثیر خون شهیدان و احساسات ناشی از آن است. شاعر به توصیف عواطفش میپردازد و از عمیقترین دردها و شورهای ناشی از یاد شهیدان سخن میگوید. او به عشق و آزادی، اشک و ماتم اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه خاطرات شهیدان در روح و جان او زندهاند. شاعر به زیبایی تضاد بین زندگی و مرگ، عشق و اندوه را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه حتی در دل داغ و غم نیز عشق و زیبایی وجود دارد.