نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از روز سیاهم شب هجران گله دارد

وز صبحدمم شام غریبان گله دارد

لب تشنه فتادیم در آن بادیه کآنجا

از خشک لبی چشمه حیوان گله دارد

در دامن هستی به فغان آمده پایم

مسکین مگر از تنگی دامان گله دارد

صحرای فراق تو که ریگش غم و دردست

چندان که خورد خون شهیدان گله درد

کو نوح که بر زورق افلاک بخندد

امشب که ز دل دیده و دامان گله دارد

پامال دو صد قافله خونست درین راه

آن دیده که از سایه مژگان گله دارد

یک گام فزون نیست ره کعبه فصیحی

رخش طلب از تنگی میدان گله دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس غم و فراق و شکایت از درد و رنجی اشاره دارد که شاعر در آن تجربه می‌کند. شاعر از شب‌های پر از غم و بی‌کسی صحبت می‌کند و به تشنگی و بی‌طاقتی در دوران جدایی خود اشاره دارد. او به فراق محبوبش و دشواری‌های زندگی می‌پردازد و احساس می‌کند که در این دشت پر از درد و غم، تنها چیزی که دارد، گله و شکایت است. همچنین، شاعر به فقدان امید و شادی و آرزوی بازگشت به آزادی و آرامش اشاره دارد و بیان می‌کند که راه رسیدن به مقصودش با مشکلات و موانع زیادی پر شده است. در نهایت، او از فقدان کسی که در این دریای غم به او آرامش دهد، ابراز ناامیدی می‌کند.