شمارهٔ ۶۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چنان که باغ در آغوش گل نمیگنجد
شکیب در دل مدهوش گل نمی گنجد
نخست نام دهانت شنید غنچه مگر
که هیچ زمزمه در گوش گل نمیگنجد
شهید تیغ ستم شو که زیر نعش هزار
ز بس هجوم ملک دوش گل نمیگنجد
به عندلیب بگویید کاین فغان تا چند
درین چمن لب خاموش گل نمیگنجد
نصیب این دل ریش است نیش خار ارنه
صبا درین چمن از جوش گل نمیگنجد
به محملی که خموشی هزار دستانست
لب سرود فراموش گل نمیگنجد
مرو به باغ فصیحی که این دلی که تراست
ز نیش خار درو جوش گل نمیگنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق شاعر نسبت به نمیتوانی و ناتوانی در ابراز عشق و زیبایی اشاره دارد. شاعر با تصویرسازی از گل و باغ، به محدودیتها و رنجهای درونی خود میپردازد. او میگوید که هرچه تلاش کند، نمیتواند احساساتش را به درستی بیان کند، چراکه کلام و سکوتش در برابر زیبایی و درد ناتوان است. در کل، شعر تا حدودی نمایانگر غم و حسرت در ابراز محبت و زیبایی است که فراتر از کلمات میرود.