شمارهٔ ۷۳ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد
شعلهای هرگز مبارک باد داغ ما نکرد
تلخ کامی بین که ما مخمور و صاف خرمی
خشک شد در شیشه و یاد ایاغ ما نکرد
چون خزان کردیم صد گلشن تهی از رنگ و بو
نکهت غم هیچ بدرود دماغ ما نکرد
نوبهاری سیر آتشخانهها میکرد دوش
یک نهال شعله گل جز در چراغ ما نکرد
وقت بیقدری فصیحی خوش که صد نوبت فزون
گم شدیم از دیر و دودی هم سرغ ما نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسرت و ناکامی در زندگی اشاره میکند. به یاد بیاورید که هیچ عیدی در زندگیاش شادی و روحیه خوب به او نداده و آتش خوشی هرگز برای او روشن نشده است. او از تلخیها و ناامیدیهای خود حرف میزند و به اینکه چگونه گلشنهای زندگیاش خالی و بیرنگ شدهاند، اشاره میکند. همچنین، به یاد میآورد که در زندگی هیچ نشانهای از شادی و خوشی نبوده و حتی در لحظات خوشی نیز بیخبر و غافل مانده است. به طور کلی، شاعر احساس یأس و دلتنگی عمیقی را منتقل میکند.