نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سالها دیده ما را مژه دربانی کرد

آخرش برد و سراپرده حیرانی کرد

سینه بی جگر از زخم تو پهلو دزدید

حیرتش آمد و ناسور پشیمانی کرد

گنج دردی به تماشای دلم آمد و دوش

این مصیبت کده را واله حیرانی کرد

حکم عشقست که دود جگرش پخته کند

آن خس خام که با شعله گران جانی کرد

شوری چشم هوس بود که مشاطه حسن

رفت و از زلف تو تعویذ پریشانی کرد

شعله‌ای بودم و سیر جگرم بود هوس

عشقم آورد و در آتشکده زندانی کرد

شکر طغیغان جنون گوی فصیحی که سحر

خس ما را نفس شعله فسون‌خوانی کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تجربه‌های عاشقانه و دردناکی است که شاعر در سال‌های مختلف زندگی‌اش از سر گذرانده است. او از زخم‌های دل و حسرت‌های خود می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق چطور انسان را به درون حیرت و پریشانی می‌کشاند. شاعر با تصویرگری قوی، از احساساتی چون سوزش دل، شوق و شگفتی در عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و هوس چگونه فرد را در آتش خود زندانی می‌کند. در نهایت، شاعر به قدرت و تحیر عشق اشاره دارد که توانسته است او را به این وضعیت دچار کند.