شمارهٔ ۸۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نشئهی شوق کی از ساغر عشرت خیزد
این نسیمست که از گلشن محنت خیزد
هر زمینی که بر آن پای نهم روز وداع
تا دم محشر از آن آتش حسرت خیزد
بخت ناساز به حدیست که گر افروزم
آتش عشرت از آن دود مصیبت خیزد
رشک در قصد فصیحیست اجل هان بشتاب
نه که از بستر هجران به سلامت خیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر میگوید که شوق و شادی از دل اندوه و محنت نشأت میگیرد و هر جایی که در آخرین دیدار پای میگذارد، حسرتی عمیق تا قیامت از آن برمیخیزد. همچنین، شاعر به سرنوشت تلخ خود اشاره کرده و بیان میکند که حتی اگر بخواهد شادی را شعلهور کند، باز هم از آن غم و درد به وجود خواهد آمد. در نهایت، از اجل و مرگ میخواهد که سریعتر بیاید، زیرا امید به بهبود وضعیت از مجرای جدایی نمیتواند شکل بگیرد.