نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد

ز فیض نوبهار غم سرا‌پایم گلستان شد

به آب عافیت گفتم غبار درد بنشانم

نظر در دیده‌ام اشک و نفس در سینه طوفان شد

به یاد گلرخی شب با حریفان می‌زدم ساغر

که از خون کبابم چهره آتش گلستان شد

نشد شوقم تسلی هیچگه با آن که چشم من

تهی گشت از نظر هرگه که بر روی تو حیران شد

فصیحی‌وار رسوایی به خویش از ننگ می‌پیچد

همانا باز سودایی سرت را ذوق سامان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات شدید و دردهای ناشی از عشق و حسرت را بیان می‌کند. شاعر از غم و حسرتی که به او دست داده صحبت می‌کند و می‌گوید که زندگی‌اش به خاطر این عشق از گلستان تبدیل به آتشگاه شده است. او به یاد شب‌های خوشی که با دوستانش داشته، حسرت می‌خورد و از دل درد خود به آب عافیت پناه می‌برد. احساس گیجی و حیرت او نسبت به معشوقش و ناتوانی در دیدار او و همچنین خجالت از ننگی که این عشق به او بخشیده، در شعر حس می‌شود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که این احساسات پر از شوق و عشق همچنان در او سرگردانند.