شمارهٔ ۸۶ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نقاب از رخ بگیری آفتابم میکشد
ور گذاری این چنین رشک نقابم میکشد
شعلهام وز تشنگی بیتاب ای پیر مغان
آتشی داری کرم فرما که آبم میکشد
بس که گلزار دلم از تشنگی شد شعلهزار
غرقه دریایم و شوق سرابم میکشد
آرزوی دوزخم در آبش عصیان فکند
ای خدا رحمی که هجران عذابم میکشد
بر سر بازار رعنایی فصیحی روز و شب
خود فروشیهای ماه و آفتابم میکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات بیانگر احساس شدید عاشقانه و longing شاعر هستند. شاعر به معشوق خود میگوید که اگر نقاب از چهرهاش بردارد، او که همچون آفتاب است، او را میکشد. او از تشنگی و آتش عشق رنج میبرد و از پیر مغان (شخصی دانا و راهنما) درخواست میکند که به او کمک کند. دل شاعر به شدت تشنه محبت است و احساس درد و هجران میکند. نهایتاً، او به بازار زیباییها اشاره میکند و احساس میکند که زیباییهای دنیا همچون ماه و آفتاب، او را به سمت خود میکشند و در عین حال عذاباش میدهند.