شمارهٔ ۸۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خون شکایتم ز لب زخم چون چکد
ز آنجا که تیغ او نرسیدست خون چکد
نازم به سعی شوق که بی دست کوهکن
از تیشه زخم در جگر بیستون چکد
در جوشم آن چنان که ز چشم جراحتم
دریا به نیم قطره رسد تا برون چکد
در رزمگاه عشق که گلزار دوستیست
بر عقل زخم آید و خون از جنون چکد
لبریز زخم اوست فصیحی تنم چو گل
چندان که نامم ار بفشارند خون چکد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از درد و رنجی که از عشق و زخمهای عاطفی میکشد سخن میگوید. او احساساتش را به خون تشبیه میکند و نشان میدهد که چگونه این زخمها از دل او بیرون میریزد. عشق را به عنوان میدانی معرفی میکند که در آن عقل به زخم میآید و جنون دامنگیر میشود. در نهایت، شاعر نشان میدهد که حتی نامش هم با زخم عشق همراه است و از آن خون میچکد. بطور کلی، احساسات عمیق و شدید او در برابر عشق و دردهایش به تصویر کشیده شده است.