نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تلخکامان مزه شهد هوس نشناسند

سایه پرورد همایند مگس نشناسند

داد ازین شعله مزاجان که چو مرهم گردند

سینه‌ای ریش‌تر از سینه خس نشناسند

نفس سوختگان شعله طورست ولیک

شعله طور ندانند و نفس نشناسند

یاد آن قافله کز غم چو حدی ساز کنند

ناله خویش ز فریاد جرس نشناسند

شکرستان نیازند جگر سوختگان

وای اگر لذت پابوس مگس نشناسند

مصرعصمت چه دیاریست که خوبان آنجا

صورت خویش در آیینه کس نشناسند

طرفه رمزی‌ست فصیحی که به گلزار جهان

بلبلان جمله قفس‌زاد و قفس نشناسند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان مفاهیم عمیق عاشقانه و روحانی می‌پردازد و از تلخی و درد ناشی از جدایی و ناآگاهی انسان‌ها نسبت به لذت‌های واقعی سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که افرادی که به درد و رنج عمیق دچارند، نمی‌توانند مزه لذت‌ها را بچشند و همیشه در غم و اندوه به سر می‌برند. همچنین از سایه‌هایی که در زندگی به دنبال خوشی‌های ظاهری هستند، یاد می‌کند و می‌گوید که آن‌ها حقیقت عشق و زیبایی را درک نمی‌کنند. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های عالم و عشق والای الهی اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که بسیاری از افراد از درک این مفاهیم بازمانده‌اند.