شمارهٔ ۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را
ز برق کبریای اشک سوزم طور مژگان را
گرفتم سرمه از خاک ره نازی که میبینم
عیان در گردن بیداد او خون شهیدان را
پرستار سر زلفی شدم وز شرم میسوزم
که نشتر زار کردم از حسد رگهای ایمان را
پریشانی مرا افزاید از جمعیت خاطر
چو از شیرازه بند شانه آن زلف پریشان را
به هم دیریست تا کردند دیر و کعبه صلح کل
ندانم چیست باعث کینه گبر و مسلمان را
بخیلی نیست آیین محبت لیکن از غیرت
درون جان کنم از سینه پنهان داغ حرمان را
نمیدانم فصیحی چون به هوش خویش باز آید
کسی کز دست حسن آراست آن صفهای مژگان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دارای مضامین عاشقانه و عمیق است. شاعر احساسات متناقض خود را نسبت به عشق و دلدادگی بیان میکند. او از درد و حسرتی صحبت میکند که به خاطر جدایی و کینههای بین مسلمانان و غیرمسلمانان در دل دارد. همچنین به زیباییهای معشوق و زلفهایش اشاره میکند و از شرم و حسادت ناشی از آن حرف میزند. شاعر به نوعی در جستجوی حقیقت و صلح در میان تضادها و دشمنیها است و در عین حال به عشق و محبت نیز تاکید میکند. در نهایت، او به بیکلامی و ناتوانی در بیان احساسات عمیق خود اشاره میکند.