شمارهٔ ۹۲ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
اخگری بودم نفس خامان چنینم کردهاند
هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی میدهد
در سمومآباد حرمان خوشهچینم کردهاند
خندهام وز بخت خرم با لب گل زادهام
بیسبب زندانی چین جبینم کردهاند
دست رنج نالهام در راه غم ضایع نشد
حیرتی بودم نگاه واپسینم کردهاند
گر فصیحی کج نمایم راستکرداریم بین
راست دانان زین سپس نقش نگینم کردهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم دوری و ناراحتی خود سخن میگوید. او به احساس سوختن و خاکستری شدن در فراق معشوق اشاره میکند و از اینکه چگونه در محیطی پر از حرمان زندگی میکند، گلهای رنگارنگ و زیبا برایش فریبنده است، ولی واقعیت تلخ است. همچنین، او از خندهاش که ناشی از خوشبختی نیست و زندانی بودن در شرایط سختش گله میکند. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که حتی نالهها و غمهایش را بیفایده نمیداند و در نهایت، میگوید که آیا مردم میتوانند حقیقت او را ببینند و او را درک کنند، در حالی که دیگران او را به غلط تعبیر کردهاند.