نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خنده ساقی دگر در ساغر آتش می‌زند

خنده کو زآن لب بود در کوثر آتش می‌زند

آنقدر بگداز کز سوز تو یار آگه شود

بی‌مروت نیست حسن آبی بر آتش می‌زند

هجر هم وصل است چون بر دوست روشن گشت حال

برق این وادی ز دورت بهتر آتش می‌زند

از رگ جان شهیدان نیش مژگان دور دار

بی‌ادب خونیست این در نشتر آتش می‌زند

برق گو زحمت مده خود را که نخل این چمن

خود ز سوز سینه در خشک و تر آتش می‌زند

همت برق محبت بین که هر جان بگذرد

گر همه بیند کف خاکستر آتش می‌زند

نیم‌جانی داشتم اکنون ز بخشش‌های عشق

هر زمانم غم به جان دیگر آتش می‌زند

نوبهار آمد فصیحی لیک در گلزار ما

می‌وزد بادی که در خشک‌و‌تر آتش می‌زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت احساسات عشق و سوختگی ناشی از آن را بیان می‌کند. خنده ساقی و لب‌هایش که شبیه کوثرند، باعث شعله‌ور شدن آتش عشق می‌شوند. درد هجر و وصل نیز در کنار هم دیگر را توصیف می‌کنند و نشان می‌دهند که این دو حالت به هم مرتبط‌اند. شاعر با اشاره به دوری و نزدیکی، به شدت احساساتی مانند عشق، غم و شوق را بیان می‌کند. همچنین، تکرار کلمه "آتش" نشان‌دهنده سوزش و شدت این احساسات است. در کل، شعر به زیبایی وضعیت پیچیده عشق را به تصویر می‌کشد.