نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جلوة قد تو از چاک دل ما پیداست

این شکافی‌ست که تا عالم بالا پیداست

گرچه از ناز ز هر دیده نهان می‌گردی

عکس روی تو در آیینة دل‌ها پیداست

حسن لیلی مگر از پرده برآمد، که دگر

پی دیوانگی از دامن صحرا پیداست

کشتی ما که سلامت رویش در خطرست

عاقبت خیریش از سوزش دل‌ها پیداست

چشم حیران خبر از جلوة پنهان دارد

معنی این سخن از صورت دیبا پیداست

ظرف پر نیست میّسر که تراوش نکند

قطره هم‌چشمی دریاش ز سیما پیداست

هیچ‌کس آتش پنهان نتوانست افروخت

عشق پوشیده مدارید که پیدا پیداست

قتل پنهانی من نرگس مخمور ترا

هست از هر مژه پیدا و چه رسوا پیداست

مهربانی طبیب آینة حال نماست

شدّت این مرض از رنگ مسیحا پیداست

گر بر آیینة امروز نظر بگشایی

بی‌کم و بیش درو صورت فردا پیداست

زود رفتی ز در میکده بیرون فیّاض

از تو در مجلس این دردکشان جا پیداست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و بی‌ادبی‌هایی که در رفتار او وجود دارد را مورد انتقاد قرار می‌دهد. او از عشق و آرزوهای خود می‌گوید و توصیفاتی از احساساتش نسبت به معشوقه‌اش ارائه می‌دهد، مانند لرزیدن از انفعال و دلشکستگی. شاعر همچنین به تضاد بین زیبایی معشوق و بی‌ادبی‌هایش اشاره می‌کند و در نهایت از معشوقه‌اش درخواست می‌کند که با او ترحم کند و دردها و آلام او را درک کند.