شمارهٔ ۱۳۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است
جنون تهیّه نکرد و بهار نزدیک است
نشان ساحل این بحر ای که میپرسی
اگر به موج سواری کنار نزدیک است
به غیر یأس ابد در میانه فاصله نیست
بیا که وعدة دیدار یار نزدیک است
به خنده دست ندارم ولی به دولت عشق
رهم به گریة بیاختیار نزدیک است
گواه دعوی منصور میتواند شد
کسی که یک سر و گردن به دار نزدیک است
سر از دریچة گرداب کن برون و ببین
که چون محیط فنا را کنار نزدیک است
قدم به وادی حرمان به راه نه فیّاض
که راه وصل ازین رهگذار، نزدیک است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهایی است که فرد در پی عشق تجربه میکند. شاعر به تنگی دلش در مواجهه با زلف محبوبش اشاره میکند و تشبیهاتی از مسلمانان در دیار فرنگ میآورد. او بر این نکته تأکید دارد که در مسیر عشق، تهمتها و طعنهها برایش اهمیتی ندارد، چرا که دلش محکم و آزمایش شده است. شاعر به ناامیدی از امیدهای دنیوی اشاره میکند و از حال دل سادهلوحانهاش میگوید، به وضوح چهره خودش را در آینه میبیند. در انتها، با نکوهش از نابسامانی زندگی و عمر که به نتیجه نرسیده، به زمان و مسائل بیمعنی که در حال حاضر با آن مواجهاند، اشاره میکند و حسرت میخورد که مجال بیان بیشتر احساساتش محدود است.