نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است

در سر کوی تو همچون قطره در دریا گم است

از که حیرانم؟ که پرسد کس سراغ خویش را

در سر کویی که هر کس می‌شود پیدا گم است!

ای که فردای قیامت وعده کردی وصل خویش

روزگار عاشقان را در میان فردا گم است

حسرت قدش نگنجد در بغل خمیازه را

آنکه در یک جلوه‌‌اش عالم ز سر تا پا گم است

پای رغبت از سر کوی فنا بیرون منه

عاقبت سر رشته اینجا می‌کشد، اینجا گم است

دولت بیدار خواهی چشم شب بیدار دار

روزهای نیکبختی در دل شب‌ها گم است

نیست پنهان بر کسی این حرف گویم آشکار

آنکه تنها نیست ازوی هیچ‌کس تنها گم است

مردمان را نیست تاب دیدن نامردمان

عشق را در زیر دامن دامن صحرا گم است

ما نمی‌دانیم قدر و قیمت فیّاض را

همچو یوسف او زاخوان در میان ما گم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و درد فراق است. شاعر از کمبود فرصت برای گفتگو و ابراز احساساتش شکایت دارد. او به زیبایی محبوبش و تاثیر عمیق آن بر دلش اشاره می‌کند و حسرت دوری او را احساس می‌کند. همچنین، در این شعر به بی‌ثمری وعظ و نصیحت‌هایی که در مقابل عشق واقعی قرار دارند، انتقاد می‌شود. در نهایت، شاعر به وجود یأس و ناامیدی در عشق و این که در این دنیا، احساسات واقعی و عمیق کمتر دیده می‌شود، اشاره می‌کند.