شمارهٔ ۱۴۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
به وصف روی تو بلبل هزار دستانست
به نخل قد تو کردیم سرو را نسبت
بدین وسیله کنون سرفراز بستانست
اسیر عشق تو باغ و بهار را چه کند
خیال روی تو هر جا بود گلستانست
هوا چو سرد شود باده خوش بود فیّاض
پیاله گیر که ساغر گل زمستانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که بوی زلف معشوق در زندگیاش حضوری پررنگ دارد و هر لبخند معشوق، نشانهای از خوشحالی اوست. شاعر از آرزوی پرواز و جستجوی معشوق یاد میکند و به دنبال زیباییها و معانی عمیق میگردد. او همچنین بر ناراحتی و درد دل خود اشاره میکند و به داستانهای کهن مانند داستان فرهاد و شیرین و جستجوی سیمرغ و کیمیا نگاهی دارد. در نهایت، تأکید میکند که هر آنچه در شعرش سروده، نتیجهٔ تجربههایش به عنوان شاعر است.