شمارهٔ ۱۴۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جهان ز عکس رخت پرگل است و یاسمن است
نهال قد تو سرو بلند این چمن است
تو رحم اگر نکنی بر دلم کسی چه کند؟
تنت به ناز برآوردهام گناه من است
ز یار شکوه ندارم خدای میداند
که شکوهام ز دل بیقرار خویشتن است
به حیرتم که به گرد چه انجمن کردم
که یاد روی تو شمع هزار انجمن است
شکفتهرویی گل از شکفتهرویی تست
اگرچه تنگدلیهای غنچه زان دهن است
طلسم بند قبا را شکستهایم ولی
هزار عقده هوس را ز بند پیرهن است
کسی که دم نزد از دشمنی ما فیّاض
همین گمان به تو داریم و در تو هم سخن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توصیف حال و هوای خود میپردازد. او از شادی و زندگی لذت میبرد ولی با این حال، احساساتی چون غم و درد در درونش هست. بر اساس متن، او توجهی به اطرافش ندارد، زیرا میترسد که نگاهی نامناسب به او بیفتد. لبخندش ظاهری است و درونش گریه میکند. همچنین، از ناامیدی و طمع کم دارد و به زحمتها و تلاشهایش اعتنایی نمیکند. شاعر مخاطب خود را از درد و رنج دلش آگاه میسازد و به او هشدار میدهد که در برابر چرخ روزگار که هر لحظه میتواند تغییر کند، هوشیار باشد. در نهایت، او از مهلتهای محدود زندگی و دشمنیهای زمانه نیز صحبت میکند.