شمارهٔ ۱۴۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
درون پرده نه پنهان عذار جانانست
که زیر ابر نهان آفتاب تابانست
به سیر لاله و گل دل نمیکشد هرگز
دلم ز غنچة پیکان او گلستانست
بدامنم نرسد هیچگه ز کوتاهی
همیشه دست مرا کار با گریبانست
ز بس که آب نماندست در جهان خراب
ز چشمهای که توان آب خورد پیکانست
درین جهان پر آشوب دون به خاطر جمع
به گوشهای که توان بود کنج زندانست
گمان خاطر جمعی به غنچه نیز نماند
به عهد زلف بتان عالمی پریشانست
همیشه ناله به یک طرز میکنم فیّاض
مرا نه عادت مرغ هزار دستانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و longing (در انتظار) نسبت به معشوق است. شاعر از ناراحتی و نگرانی خود بدون حضور معشوق صحبت میکند و به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند. همچنین، او از درد دل و رازهای نهان خود میگوید که با وجود اشک و غم، احساساتش همچنان جاری و از دل به زبان میآید. در نهایت، شعر نشاندهنده آرزوی رسیدن به معشوق و مشکلاتی است که در راه این عشق وجود دارد.