شمارهٔ ۱۵۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است
جادویها کرده زلفش تا دل ما برده است
دشت عمری از لگدکوب جنون آسوده بود
عشق مجنونِ دگر اینک به صحرا برده است
خواهش آغوشِ موجِ فتنه بیتابانه باز
کشتی بیطاقت ما را به دریا برده است
گر به من در حرفی ای ساقی من اینجا نیستم
مدّتی شد تا مرا ذوق تماشا برده است
فتنة بالابلندان بودی اکنون وترا
عشق بالادست ما یکباره بالا برده است
محو دیداریم واعظ از سر ما دور شو
ذوق امروز از دل ما بیم فردا برده است
ای که سیر بیستون داری هوس، زحمت مکش
موج آب تیشة فرهادش از جا برده است
از تصرّفهای حسن شوخ او در حیرتم
خویش را ننموده دل را از کف ما برده است!
میکند دل آرزوی صحبت فیّاض، از آن
کز دم او پی به اعجاز مسیحا برده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربه و حس عاشقی است که بر عقل و شعور فرد غلبه کرده است. شاعر احساسات عمیق ناشی از عشق را به تصویر میکشد، اشاره به یادآوری مستان و زیبایی گلها دارد که او را به وجد آورده است. او در مییابد که عشق او را از راستی دور کرده و در عالم عاشقی غرق شده است. همچنین، شاعر به موانع و مشکلاتی که عشق برایش ایجاد کرده، اشاره میکند و میگوید که با یاد دوست، از خود بیخود شده است. در نهایت، او به ناز و غروری که در عشق تجربه کرده و احساسات ترکیبی آن اشاره میکند.