شمارهٔ ۱۷۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درمانده دل به کار من و من به کار دوست
دل شرمسار من شد و من شرمسار دوست
در گریه اختیار ندارم که داده است
عشقم زمام دل به کف اختیار دوست
من بیقرار لطفم و دل بیقرار ناز
تا در هلاک ما به چه باشد قرار دوست
تا نگذری ز خویش نیابی نسیم وصل
برخیز از میان و نشین در کنار دوست
فیّاض هستی تو گرانی ز حد فزود
شرمی که بیش ازین نتوان بود بار دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات عمیق خود نسبت به دوست و عشق بیان میکند. او به موسی اشاره میکند که اگر قدرت نگاه به دوست را ندارد، نباید به جلوههای او نزدیک شود. خون شهیدان را با خون خود مقایسه میکند و نشان میدهد که هر دو برای عشق و وفاداری به دوست ارزشمند هستند. ناز و زیبایی صبح را به دوستش نسبت میدهد و معتقد است که در روز جزا، جهان شاهد دوستی او خواهد بود. همچنین به عذرخواهی از دوستی که به ناحق مورد اتهام قرار گرفته، اشاره میکند. در نهایت، عشق و وفاداری به دوست را بر هر چیزی ترجیح میدهد.